ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

133

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

نايرهء سخط پادشاه شد . بفرمود تا قاضى حنابلهء اين عصبه را صلب كنند ، به شفاعت خواجگان خون او ببخشيد . اما فرمان نافذ شد تا او را عور بر خرى كور نشاندند و در شهر بغداد پيرامون زقاق و اسواق برآوردند درّه بر قفا زنان . و فرمان شد كه حنابله را قاضى نباشد ، در احكام متابعت امام شافعى رضى اللّه عنه كنند . و روز پنجشنبه چهارم ذى الحجه رشيد الدوله بر عقب پادشاه روان شد ، و روز شنبه خواجه تاج الدّين عليشاه وزير بر عقب رايات همايون كوچ كرد ، و پادشاه عمارت دوست در سلطان ميدان به حدود چيمچال و كوه باشكوه بيستون شهرى بنا نهاد و نامش سلطان‌آباد كرد ، و روز پنجشنبه شانزدهم ذى الحجه از همدان روانه شد و روز سه‌شنبه بيست و دوم ذى الحجه به سلطانيه نزول فرمود . و چون سعد الدين وزير بگذشت و جهان بىجهانيان ماند ، زمانه گفت : بعد ازو جهاندار كه باشد ؟ خود گفت : خواجه . قضا با قدر امتحان كرد و گفت * كه رفت از جهان آن وزير جهان به دست كه باشد مدار ملك * به دست كه باشد زمان جهان قدر گفت هى اين چه بىخرد گيست * به دست عليشاه تاج جهان قضا از قدر پرسيد كه اين خواجهء بزرگوار و دستور كامكار كدام است . سعادت كردش از دنبالهء چشم * به تاج الدين عليشاه اين اشارت وزير بىنظير راد عاقل * كه باشد در همه كارش مهارت بسازد كار شاهان از كفايت * ببخشد ملك دنيى از حقارت دولت و سعادت چون عرصهء عالم از وزرا تهى ديد ، براى امتحان اين كار نازك بزرگان را در نظر آورد ، قرعهء دولت برو افتاد . ملكت چو ديد عرصهء عالم تهى زمرد * وز بهر تجربت همه را امتحان نمود از گوشهء زمانه به انگشت اختيار * او واجبات صاحب صاحب قران نمود